وقتی پس از سال ها توانستم با مدرک دکترای شرق شناسی از دانشگاه سوربن فرانسه فارغ التحصیل شوم و به هند بازگردم همه ی آنچه در کشورم دیدم با همه ی آنچه در کتاب های درسی ام خوانده بودم متفاوت بود . پس بدون معطلی برای گذراندن دوره ی فوق دکترا دوباره به سوربن رفتم .
از دست نوشته های یک سیب کال /
همه ی زنانی که به عدم رعایت حقوق شان در جامعه معترضند و به این خاطر مدام تظاهرات راه می اندازند حتی در مقابل دریافت پول خیلی زیاد هم حاضر نیستند کنار بکشند تا همسرشان با زن دیگری ازدواج کند ولی به راحتی حاضر می شوند با مرد خیلی پولداری که همسر دیگری دارد ازدواج کنند .
از دست نوشته های یک سیب کال /
ژان آلن ردفورد معروف در مقدمه ی کتاب خاطرات اش می نویسد : " پدرم یک قمارباز بی خیال بود . یک روز در کافه سر حساب یک بطری مشروب عالی شرط می بندد که ظرف کمتر از نه ماه اولین فرزندش دختر می شود و این بزرگترین اتفاق در زندگی من شد . حالا که فکر میکنم از این که باعث باخت پدر الکلی ام شدم خیلی احساس غرور می کنم . "
توضیح نویسنده : ژان آلن ردفورد معروف فقط یک شخصیت خیالی ست . همین و بس .
از دست نوشته های یک سیب کال /
باور کنید همه ی سیاست مداران دنیا آدم های احمقی هستند . تنها مشکل این است که بقیه احمق ترند.
از دست نوشته های یک سیب کال /
در واقع ازدواج کردن مثل همان دوران مجردی است . تنها تفاوت اش این است که باید مدام فکر نان درآوردن باشی تا از طلا و جواهرات زیبا و آخرین مد سال برندهای معروف و لوازم لوکس منزل برای خانه ای که چندی قبل با چند صد دلار وام بانکی آن را خریده ای وا نمانی . همین . البته اگر بانک به علت عدم پرداخت اقساط ماهانه خانه و تمام محتویاتش را یکجا قورت بدهد من هیچ تضمینی نمی دهم . راستی در همین حدود شاید کم کم پای بچه ای هم در میان بیاید که این یکی زیاد مهم نیست .
از یادداشت های یک سیب کال /
از دست نوشته های یک سیب کال /
طناب را که به دور گردن ات می اندازی تنها به این فکر می کنی که هرگز دیگر نمی خواهی به زندگی شکست خورده ات برگردی و همین که صندلی از زیر پاهات افتاد تازه متوجه می شوی که اگر هم بخواهی دیگر نمی توانی به زندگی برگردی . این جاست که آدمی مغلوب اراده ی خودش و اراده اش هم مغلوب اراده ی هستی می شود تا یک اتفاق بی اهمیت بیفتد و صفحه ی روزنامه های زرد را پر کند . بدین ترتیب خیلی ها سرگرم و عده ای پولدار می شوند . من معتقدم این یک جنگ تا به آخر مغلوبه است .
از دست نوشته های یک سیب کال /
"دو درخت کاج مطبق که درخت کوتاه تر خشک و برگ هایش دارچینی رنگ شده ولی درخت کناری همچنان سبز است . احتمالا به خاطر سرمای سخت زمستان این بلا سر درخت کوتاه تر آمده ." و در توجیه سبز بودن درخت دیگر اضافه کرد :" این یکی جونش خوب بوده ." در بالای بوم نوشت که " دو کلاغ در حال پروازند وخورشید در حال غروب کردن در پشت کوه ها است و با آخرین انوارش ضلع چپ کلبه ی خرابی را که در سمت راست بوم قرار دارد را روشن کرده است .
در پایین هم نوشت که " کل اینجا پر از علف های هرز بلند و درختچه های تمشک است . " او حتی توانست بگوید که موشی همین چند دقیقه پیش با سرعت داخل سوراخی حوالی میان تابلو پرید .
و این تابلو زیبا را به دیوار اتاقش نصب کرد . بعد روی میز گرد آشپزخانه پارچه ی سفید رنگی انداخت و روی هر چهار گوشه ی رومیزی نوشت : " دو گل کوچک بنفشه با برگ های سبز رنگ " و به این فکر کرد که می تواند با هر بار شستن رومیزی طرح جدیدی را به آن اضافه کند.
گونی گچی در انباری خانه یافت که احتمالا در اثر چکه ی قطرات باران از سقف انباری سفت شده بود . گونی را از روی گچ جدا کرد و با چاقو روی گچ ها نوشت :
" شوالیه ی خشمگین اثر میکل آنژ " و در پایین جمله ی همیشگی برای آثار کپی برداری شده را اضافه کرد :
( اصل اثر در موزه ی لوور موجود می باشد . )
و آن را گوشه ی اتاق نشیمن گذاشت و لبخند زد زیرا از فرم بدن شوالیه خوشش آمده بود .
او روی شیشه ی تلویزیون قدیمی و از کار افتاده ای خلاصه ی نمایشنامه ی " هملت" را نوشت و چسباند . او علاقه ی خاصی به نوشتن خلاصه ی نمایشنامه ها داشت و تعداد این خلاصه هایش از تعداد کانال های تلویزیون هم بیشتر بود . او از وجود این همه برنامه های دلپذیر در تلویزیون خرسند بود و تنها دغدغه اش نبود ریموت کنترل مناسب برای جا به جایی آنها بود .
سپس به سراغ گرامافون رفت و بعد از ۳ روز در پایان تلاشش برای یافتن شیوه ای برای نوشتن خلاصه ی موسیقی های مورد علاقه اش به فکر جمع آوری پس انداز باقی دوستان و تهیه ی یک دستگاه پخش صوتی جدید افتاد .
برای نخستین بار شیر طبیعی مادر بطور تجاری در کشور ژاپن عرضه گردید.

این تیتر خبری بود که از رسانه های ژاپن پخش شد . حتما محققان ژاپنی به علت عدم تمایل روز افزون مادران برای شیر دهی به فرزندان شان فکر کرده اند که این حداقل خیلی بهتر از شیر خشک است .
فکرش را بکنید قرار شود این طرح در ایران و کشور های اسلامی رواج پیدا کند . می دانید یا اگر هم نمی دانید الان بدانید که بر طبق قوانین اولیه اسلامی هر نوزادی که شیر زن دیگری غیر از مادرش را بخورد آن زن در حکم مادرش خواهد شد و تمام فرزندان اعم از پسران و دختران آن زن در حکم خواهر و برادرش و محرم خواهند شد . بقیه اش را خودتان بخوانید که مثلا مادری که شیرش خشکیده یا اصلا حال و حوصله ی شیر دادن ندارد یک سر به فروشگاه رفاه یا اتکا یا سوپرمارکت محله شان می زند و این بار به جای بیسکوئیت مادر یک قوطی شیر طبیعی مادر می خرد و به فرزندش می دهد حالا پیدا کنید شیر فروش را ...البته کارشناس وبلاگ آیرون و آرلوکن راهی برای حل این مشکل پیدا کرده و آن هم صادرات شیر مادران ایرانی ست که اگر اینطور شود ما می توانیم به جای بشکه های نفت شیر طبیعی صادر کنیم و دو قطبی شویم . مسلما این گردش مالی زیادی را برای مادران ما ایجاد خواهد کرد ولی آن وقت خیلی از مادرها ممکن است برق پول چشمانشان را بگید و همه ی شیر خود را تا قطره ی آخر در قوطی کرده و تحویل کارخانه ی تولید شیر طبیعی دهند آنوقت بچه ی خودشان را در همان روز اول که به دنیا آمد از شیر می گیرند یا به جایش آب هویج به خوردش می دهند .

- خدای من ... ایواناویچ! این چه لباسیه به تنتون ؟!
- زنم مریض شده ... رفته بودم داروخونه...سراغ شربت و چند نوع گرد...خدا پدرشون رو بیامرزه آشنا بودن تخفیف دادن : کلاه وکراواتم رو برام گذاشتن... با کراوات آدم حداقل کمتر خجالت می کشه ....
.
زمستان امسال آنقدر برف و یخ بندان بود که پدربزرگ مادربزرگ ها هم دهانشان مثل غاز باز ماند . ولی انگار قرار است درختان هر طوری هست شکوفه دهند و زمین ها سبز شوند و سال نو شود . شاید چون از قدیم ها رسم بر این بوده .
رسم رسم است و کمتر کسی به چرا بودنش فکر می کند . باید خوب اجرا شود و باید به آن پای بند بود . مثل ماچ که این روز ها بازارش بین همه حسابی آب دار است . مامان و بابا و خواهر و برادر و عمه و دایی و خاله و عمو و دختر خاله البته اگر کم سن و سال باشد و که و که و که و این که و که و که همه شان بستگی به تربیت خانوادگی دارند .
صورت لطیف باشد و گل انداخته یا ریشو باشد و زرد ، لب خوش رنگ باشد و گوشتالو یا بی رمق و پوستالو باید به هر حال تن داد . و آداب اش این است که دو نفر بازو های همدیگر را قرص ، در دست می گیرند و برای هم آغوش باز می کنند . بعد لحظه ای چهره به چهره ، رو به رو خیره می شوند و ارتباط چشمی برقرار می کنند و در یک لحظه ی خاص لب ها را به شکل قنچه در آورده و به سوی لپ های همدیگر پرتاب می کنند . این جای کار نشانه گیری خیلی اهمیت دارد و اگر حتی یک درجه خطا شود شاید لب روی بنا گوش یا خدای نکرده روی لب طرف مقابل سر بخورد و بعدش دیگر مشخص نیست چه پیش خواهد آمد . ولی اگر دو نفر کار بلد و به اصطلاح حرفه ای باشند هیچ مشکلی پیش نمی آید .
در آداب ماچ مالان باید سه مرتبه از دو طرف صورت طرف ماچ گرفته شود و محکم چسبانده شود تا از صحت آن اطمینان حاصل شود و اگر این سه ، دو شود باطل است .
بعضی وقت ها هم پیش می آید که از ته قلب ات می خواهی یک نفر را ماچ کنی ولی خوب نمی شود . یعنی همان تربیت خانوادگی که گفتم اجازه نمی دهد . چه می شود کرد ؟ باید سوخت و ساخت و فقط زیر لب زمزمه کرد :
" لب ، لب ، لب تو گل اناره جنس تن تو باغ بهاره "